عبد الله قطب بن محيى

98

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

مؤمن در لامكان است فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ « 1 » اگر جاى لامكان دانى و شناسى كه بىجهت در كدام جهت است ، خود را به همت مؤمن توانى رسانيد ! و هيهات لامكان در كدام مكان توان يافت و به بىجهت در كدام جهت توان رسيد . روى به ابناى دنيا نه كه فرزند با مادر يا بى ، هريكى از ايشان در گوشه‌اى معيّن از ارض يا بى اخلاد به سوى آن گروه و هوايى خاص او را فروگرفته ، از اوّل عمر ، تا آخر عمر در همان و با همان به سر مىبرد ! از هر كس كه نشان پرسى راست تو را به سر او آورد ، سوى او تاز و او را فروگير و سرادق خويش بر او محيط ساز ! اما زينهار كه گرد مؤمن مگرد كه نور بصيرت او نامتناهى باشد و شعاع بر حواشى ابد اندازد ، چگونه گرد نامتناهى توانى برآمد هرچند در تك ايستى چون درنگرى در بدايتى از بدايات همت او نرسيده باشى ، زينهار كه پيرامون بىنهايتى همت مؤمن مگرد كه تناهى تو در لا تناهى او گم شود ، چون گم شدن قطره‌اى در دريا ؛ آن‌گاه روى خود بازنبينى . چو قطره بر ژرف دريا برى * به ديوانگى ماند اين داورى به جان از مؤمن زينهار طلب و بگوى « جز يا مؤمن فان نورك أطفأ نارى » باشد كه مؤمن به خير از تو بگذرد و الّا دمار از تو برآرد ، چنانچه تو دمار از كفار بر مىآورى ! هان ، چه آمنى كه به حكم جنسيّت بشريت ، مؤمن قصاص كافران از تن بخواهد و چنانچه تو ايشان را خوار كرده‌اى ، او تو را خوار كند ، به ادب و حرمت در كنار راه مىرو و خود را از ديدهء مؤمن نگاه مىدار ، چندان كه مؤمن از اين مرحله بگذرد ، آن‌گاه كه كافران تنها بمانند در ايشان تاز و ايشان را فروگير و مىسوز و مىگداز كه وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ . « 2 » اى بىحاصلان ! اى جاهلان ! اى ناشكران ! وجود بندهء مؤمن غنيمت شمريد و

--> ( 1 ) . سوره قمر ، آيه 55 « در قرارگاه صدق نزد پادشاهى [ خداى متعال ] توانايند » . ( 2 ) . سوره انفال ، آيه 33 « خدا بر آن نيست كه ايشان را عذاب كند ، تا تو [ پيامبر ] در ميان آنان هستى » .